پیرزن ِ چروکیده ی ترسناک هر روز سر راش
میومد جلوی در خونمون ، مشمای شیراشو تکیه میداد به درخت
و خم میشد زیر گوشم میگفت
"آقا پسر ، فِرست لیسن هاتو همیشه با صدای خیلی خیلی بلند گوش کن. . ."
بعدشم راشو میکشید و میرفت ،
میومد جلوی در خونمون ، مشمای شیراشو تکیه میداد به درخت
و خم میشد زیر گوشم میگفت
"آقا پسر ، فِرست لیسن هاتو همیشه با صدای خیلی خیلی بلند گوش کن. . ."
بعدشم راشو میکشید و میرفت ،
No comments:
Post a Comment